محمد باقر شريعتى سبزوارى

212

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

« توين بى اين قاطعيت و صراحت را كه تنها بر مبناى تشبيهى صورت گرفته است مجاز و مقبول نمىشمارد . وى ، در اوايل جلد چهارم كتابش ، كه از دلايل تجزيه و سقوط تمدن‌ها سخن مىگويد ، به شپنگلر اشاره مىكند كه او خ خ از مجاز و تشبيهى شروع مىكند و آن‌گاه آن را پايهء برهان مىسازد ، اما با همهء فصاحت و بلاغت ، سخنانش ارزش برهانى ندارد . « توين بى ، سخن آزموده و شيرين ديگرى از جامعه‌شناسى به نام كول در كتاب خود ذكر مىكند تا نشان دهد كه اين‌گونه تشبيهات را پايهء برهان كردن چه قدر گمراه كننده بوده است : خ خ بارها و بارها جامعه‌شناسان به جاى يافتن و به كار گرفتن روش و اصطلاحاتى مناسب با موضوع خودشان تلاش كرده‌اند تا ارزش‌ها و واقعيت‌هاى جامعه را بر حسب تئورىها و يا علوم ديگر بيان كنند . از روى تشبيه با علوم فيزيكى سعى كرده‌اند جامعه را به عنوان يك ماشين ، تجزيه و تفسير كنند . و از روى تشبيه با زيست‌شناسى اصرار ورزيده‌اند كه جامعه يك ارگانيسم است . و از تشبيه با علوم روانى و يا فلسفه ، جامعه را هم‌چون يك شخص در نظر گرفته‌اند و گاهى هم از روى تشبيه به مذهب ، جامعه را حتى با « خدا » عوضى گرفته‌اند ! « ديده‌ايد كسانى را كه مىگويند جامعه حكم يك انسان را دارد و افراد جامعه در حكم سلول‌هاى بدن اين انسانند ، يا ماشين مانند انسان ، احتياج به غذا دارد ، يا تاريخ ، چون موجودى زنده ، در حركت و رشد است و يا . . . و آن‌گاه بر اساس اين تشبيه‌ها نتيجه مىگيرند كه پس انسان‌ها در جامعه بايد همكارى كنند و به دسته‌جات متفاوت چون اندام‌هاى متفاوت ، تقسيم شوند ؛ بعضى سر باشند و بعضى پا ، به‌طورى كه رفته رفته به دنبال اين‌كه خون اين بدن چيست و يا مدفوع آن كدام است و . . . مىگردند . و يا در مورد تاريخ ، پس از تشبيه به ارگانيسم زنده ، مراحل مختلف رشد و تكامل و به عقل آمدن و به استقلال رسيدن و . . . را در تاريخ جستجو مىكنند . اين‌ها از اين نكتهء ساده و در عين حال مهم غفلت كرده‌اند كه تشبيه ، امرى است پندارى و قراردادى و تابع